FANDOM


هیتم کنوی (زندگی نامه) هیتم کنوی در سال 1725 در لندن متولد شد. فرزند دوم ادوارد کنوی و همسرش تسا کنوی. هیتم یه خواهر بزرگتر به اسم جنی کنوی داشت. خانواده مادری هیتم بسیار ثروتمند بودن و پدرش هم یه مستر اساسین بود و در عین حال یه تاجر موفق. ادوارد خیلی زود تمرینات هیتم رو شروع کرد, به طوری که هیتم از 6 سالگی شمشیر بازی رو یاد گرفت! علاوه بر آموزشات رزمی, ادوارد به هیتم یاد می داد که مستقل باشه و برای زندگی خودش تصمیم بگیره.

یکی از دوستان دوران کودکی هیتم, رجینالد برچ بود. کسی که لقب گرند مستر تمپلارهای انگلستان رو بدست آورده بود و یکی از رقبای ادوارد کنوی بود و زیاد به عمارت کنوی رفت و امد می کرد. معمولا هیتم صدای جر و بحث های پدرش و برچ رو می شنید. رجینالد برچ علاوه بر این جزو خواستگارای جنی, خواهر هیتم بود. ولی پدرشون بخاطر تمپلار بودن برچ, مخالف این وصلت بود. با این اوضاع و شرایط دوستی برچ و ادوارد همچنان پا بر جا بود و حتی برای جشن تولد 8 سالگی هیتم دعوت شد. بعد از جشن, خانواده کنوی به همراه برچ تو راه برگشت به عمارت با عده ای چاقو کش روبرو میشن. دزدا قصد دزدین گردنبد مادر هیتم رو داشتن. اما برچ دزد چاقوکش رو گرفت و تهدید کرد که می کشتش. ادوارد بخاطر رفتار برچ که می خواست با میل شخصی خودش عدالت رو اجرا کنه, بشدت عصبانی شد و به دزد گفت تا نظرش عوض نشده از جلو چشماش دور بشه.


وقتی خانواده به عمارت برگشتن, ادوارد از هیتم پرسید که نظرش درباره برخورد درست با اون دزد چی بود و چه نظری داره. هیتم به پدرش گفت که احساس اولیه اش این بوده که دلش می خواست از اون دزد انتقام بگیره بخاطر حمله ای که به مادرش کرد. ولی با کمی فکر کردن به این نتیجه رسیده که اونو بخششه. این جواب باعث شادی ادوارد شد و به عنوان پاداش به هیتم یه شمشیر واقعی هدیه داد. شمشیری که هیتم بعدها برای منافع تمپلارها ازش استفاده کرد.

ادوارد دیگه به هیتم به چشم یه مرد عاقل و بالغ نگاه می کرد و همه اسرارشو به پسرش می گفت. اما از چیزی که خبر نداشت دوستی نزدیک هیتم و برچ بود. هیتم بخاطر اعتمادی که به برچ داشت راز بزرگ ادوارد رو ناخواسته بهش میگه. این راز تحقیقاتی بود که اساسین ها درباره معبد بزرگ و کلید معبد (مدال) انجام داده بودن.با این کشف بزرگ برچ سراغ ادوارد میره و ازش می خواد تا همه چیو بهش بگه ولی ادوارد قبول نمی کنه.همون روز هیتم از دفتر پدرش صدای مشاجره و دعوای پدرش و برچ رو می شنوه و بعد میبینه که برچ با عصبانیت از اتاق بیرون میاد.

زندگی هیتم بخاطر اعتماد نابجا به مردی که از صداقتش سوء استفاده کرده بود تو تاریخ 3 دسامبر 1735 برای همیشه تغییر کرد. تو اون شب شوم مردانی مسلح به عمارت کنوی حمله کردن و ادوارد کنوی و چند نفر از دوستای اساسینش رو کشتن و جنی رو دزدین. هدف مهاجمان دست نوشته های ادوارد بود و اونا رو دزدیدن. اون شب هیتم برای اولین بار آدم می کشه. یکی از مهاجمان وارداتاق مادرش شد تا بکشتش ولی هیتم با شمشیری که پدرش بهش داده بود, اونو به قتل رسوند. اما مهارت های هیتم کافی نبود و وقتی مهاجمان برای کشتنش اومدن کار زیادی ازش بر نمیومد. تا اینکه رجینالد برچ از راه رسید و نجاتش داد و از عمارت بیرون بردش. مهاجمان در نهایت عمارت کنوی رو هم آتش زدن و هیتم 10 ساله شاهد نابود شدن زندگیش بود.


بعد از این اتفاقات رجینالد برچ به تسا کنوی پیشنهاد داد تا اجازه بده هیتم رو آموزش بده و براش پدری کنه. تسا قبول کرد و پسرشو به دست برچ سپرد. برچ با استفاده از شرایطی که بدست آورده بود, هیتم رو به راه و روش تمپلارها تربیت کرد و اونو تبدیل به یه تمپلار کامل کرد. سال ها بعد هیتم به عنوان یه تمپلار به ماموریت های زیادی رفت و همکارانی مثه ادوارد برادوک داشت. اما چیزی که هیتم از اون بی خبر بود حقیقت تلخی بود: کسی که مسبب حمله به عمارت کنوی و کشته شدن ادوارد کنوی و دزدیده شدن جنی بود کسی نبود به جز خود رجینالد برچ!


پانوشت: داستان گذشته هیتم تو کتاب Assassin's Creed: Forsaken نقل شده.

بعضی از قسمتای از کتاب مثه مقدمه و انتهای کتاب از زبان کانر نقل شده و افسوس کانر رو نشون میده که فرصت اینو نداشت تا پدرشو واقعا بشناسه.

Ad blocker interference detected!


Wikia is a free-to-use site that makes money from advertising. We have a modified experience for viewers using ad blockers

Wikia is not accessible if you’ve made further modifications. Remove the custom ad blocker rule(s) and the page will load as expected.

در اطراف شبکهٔ ویکیا

ویکی تصادفی