FANDOM


Eraicon-AC1.pngEraicon-AC2.pngEraicon-Brotherhood.pngEraicon-Assassins.pngEraicon-Abstergo.png

لوسی استیلمن (متولد 1988) عضو اساسیون و پژوهشگر سابق حافظه ی ژنتیکی در پروژه ی انیموس متعلق به صنایع ابسترگو بود. در طول نفوذ خود به ابسترگو گزارش فعالیت های اخیر خود را در مورد اطلاعاتش به گروه اساسیون می داد. هنگامی که دزموند مایلز موفق به تکمیل کار خود در رابطه با خاطرات جدش الطائر بن لا أحد شد، به او در فرار از ابسترگو کمک کرد. سپس او را به مخفیگاه برد که در آنجا او به کمک متحدان جدید خود شان هستینگز و ربکا کرِین شروع به فراگیری آموزش های مخصوص گروه قاتلان کرد.

زندگی نامه ویرایش

اوایل زندگی ویرایش

قبل از شروع کار خود در ابسترگو، لوسی استیلمن با ورود به دانشگاه به مطالعه ی علم شناخت اعصاب و روان پرداخت، اما زمانی که استادن وی متوجه پی آمد های موضوع که او بر روی آن مطالعه می کرد شدند، آن جا را ترک کرد. اجبار خروج او از دانشگاه باعث شد او هر راهی را برای به دست آوردن شغل در مکان های مختلف امتحان کند. درنهایت، او با دکتر وارن ویدیک که به گفته ی او یک موقعیت شغلی در ابسترگو برای وی فراهم شده بود، تماس گرفت. او این پیشنهاد را قبول کرد و بلافاصله در کنار دکتر وارن ویدیک مشغول به کار بر روی پروژه ی انیموس شد. ذر سه سال اول، لوسی تا حد زیادی مسئول طراحی تعدادی زیادی از توابع انیموس و روابط آن بود. در حالی که لوسی در شرایط نسبتا صمیمی و دوستانه با دیگر کارکنان ابسترگو مانند ریچارد بود، به همین افراد دستور داده شد تا لوسی را به قتل برسانند، و وارن ویدیک که لوسی را یک کارمند ارزشمند میدید، از این کار جلوگیری کرد.

کار کردن برای ابسترگو ویرایش

لوسی برای اولین بار زمانی دیده شد که او دزموند را از انیموس بیرون کشید، وقتی مشاهده کرد که دزموند به صورت ناخودآگاه نمی توانست اجازه ی مشاهده ی حافظه ی خاصی که ابسترگو به دنبال آن بود را بدهد، و دکتر ویدیک به دزموند توضیح می داد که انیموس و حافظه ژنتیکی چیست، لوسی افزود که هدف ابسترگو بیرون کشیدن اطلاعات بدون توضیح بیش از حد به دزموند است .

در مکالمه های بین دزموند و لوسی، لوسی از گذشته ی دزموند پرسید و به او در رابطه با ابسترگو پاسخ داد بدون این که اطلاعتی از ابسترگو فاش کند. لوسی همچنین اظهار داشت که او تنها کسی نیست که ابسترگو او را بازداشت کرده است و او هم متاسفانه همانند دزموند اسیر است. وی سپس داستانی که چه طور ابسترگو او را مجبور به سکوت در مقابل دزموند کرده است را شرح داد و گفت که این کار برای دور نگه داشتن او از صحبت در باره ی انیموس بوده است. اما قبل از این که مهاجمین بتوانند او را ( که از دستورات سرپیچی کرده بود) از بین ببرند. وی آنها را به ایستادگی در مقابل وارن ویدیک تشویق کرد، او ادعا کرد که آن روز جان او را نجات داده است. و به دزموند گفت که خیلی سختگیرانه روی دکتر ویدیک قضاوت نکند. در حالی که زیر فشار زیادی بود. همان طور که زمان می گذشت لوسی کد های دسترسی را در کمد لباس های دزموند مخفی کرد به طوری که دزموند می توانست از آن به بعد اتاق خود را ترک کند. دزموند قلم لوسی را روی انیموس یافت، جایی که لوسی آن را برای دزموند گذاشته بود. این به او اجازه می داد که به کامپیوتر دسترسی داشته باشد و ایمیل های لوسی را بخواند . بعدها لوسی به دزموند نشان داد که او نیز یکی از اساسیون است و به خاطر جاسوسی و به دست آوردن اطلاعات و نقشه های ابسترگو خود را در ظاهر مبدل مخفی کرده است. زمانی که دزموند کار خود را در انیموس به پایان رساند، سه نفر از مدیران ارشد ابسترگو به همراه دکتر ویدیک تصمیم گرفتند که دزموند را بکشند. آنها دیدند که اطلاعات مورد نیازشان را به دست آورده اند و دیگر به او نیازی نیست. بااین حال لوسی دخالت کرد و آنها را قانع کرد که دزموند را برای آزمایشات بیشتر نگهدارند، و با این بهانه که می توانند اطلاعات بیشتری از محل تکه های باغ عدن بدست آورند باعث شد تا او را نکشند.

فرار کردن به سوی مخفی گاه ویرایش

چند ساعت پس از رفتن لوسی و دکتر ویدیک از آزمایشگاه، دزموند هنوز در آزمایشگاه گیر کرده بود. در این زمان او به کمک توانایی جدید خود یعنی دید عقاب استفاده کرد تا پیغام مخفی مورد شمارۀ ۱۶ که بر روی دیوار بود را ببیند. ناگهان لوسی به داخل اتاق آمد در حالی که لکه های خون روی لباس وی از مبارزه وی با ماموران ابسترگو حکایت می کرد. لوسی به دزموند گفت که آنها هیچ وقتی برای تلف کردن ندارند و او باید برای بازیابی اطلاعات و خاطرات به انیموس بازگردد. لوسی اطلاعات جدید را بر روی دیسک کپی کرد و بعد به همراه دزموند شروع به فرار کردن از آزمایشگاه کرد. آن دو با جنگیدن راه خود را از تاسیسات به پارکینگ باز کردند و در نهایت با موفقیت از آنجا فرار کردند . در آنجا آنها با مقاومت نگهبانان و ماموران مواجه شدن و لوسی برای محافظت از دزموند او را به درون صندوق عقب اتومبیل هدایت کرد. هنگامی که رانندگی لوسی به پایان رسید. آنها به مخفیگاه رسیدند. قبل از ورود آن دو به اتاق اصلی لوسی به دزموند توضیح داد که او را به مخفیگاه آورده است تا او به وسیله ی انیموس ۲/۰ تبدیل به یک قاتل شود و در این راه باید از خاطرات جد دیگرش یعنی اتزیو آودیتوره از فلورانس استفاده کند و این بار خاطرات او را مرور کند. وقتی آنها به اتاق اصلی مخفیگاه وارد شدند هم قطاران لوسی یعنی ربکا کرین و شان هستینگز خود را معرفی کردند. بعد از آن شروع به آماده سازی خود کردند. روز بعد لوسی در ارزیابی دزموند در فعال سازی سیستم های امنیتی با او در رابطه با معبدی ها و اساسیون دیگر صحبت کرد. پس از آن که آنها زیرزمین واتیکان را در خاطرات اتزیو کشف کردند، صدای زنگ خطر به معنای حمله ابسترگو به مخفیگاه به گوش رسید. در این هنگام لوسی با عجله به دزموند خنجر پنهان مشابه با آنچه که در زمان اتزیو دیده شده بود به او داد و سپس آن دو راه خود را به سوی پایین باز کردند. آن دو در انبار با دکتر ویدیک مواجه شدند وی به لوسی خاطر نشان کرد که او زندگیش را نجات داده است و سپس لوسی و دزموند با سربازان و نگهبانان ابسترگو دریگر شدند و به سرعت در این مبارزه پیروز شدند. در آخرین لحظه دکتر ویدیک پشت کامیونی که توسط آن به درون انبار نفوذ کرده بودند دیده شد، او به دزموند و لوسی گفت که این حمله تنها آغاز ماجرا خواهد بود و سپس از آنجا گریخت. دزموند که قصد داشت به دنبال او برود با مخالفت لوسی رو به رو شد لوسی به دزموند گفت که او به زودی به سزای اعمالش خواخد رسید. و دزموند را از تعقیب او بازداشت. سپس لوسی و دیگران مخفیگاه را ترک کردند چرا که محل زندگی آنها فاش شده بود. و ابسترگو به زودی با تقویت نیرو های خود به آنجا بازخواهد گشت. آنها به وسیلۀ یک ماشین ون مخفیگاه را ترک کردند و برای مخفی شدن به کوهستان رفتند. و دزموند برای به دست آوردن سرنخ دوباره به انیموس بازگشت. در ادامه لوسی به یادداشت ها را مطالعه کرد تا بفهمد منظور الهه، یعنی مینروا چه بوده. و به دزموند گفت که تمام چیزهایی که از آن می ترسیده، دارند اتفاق می افتند.

به دنبال سیب ویرایش

آنها پس از یک رانندگی طولانی به مونتریجیونی رسیدند و در حرم در زیر ویلای آودیتوره یک مخفیگاه جدید ساختند. لوسی و دزموند به همراه هم از تونل های زیر زمینی و فاضلاب راه را باز کردند. پس از این که دزموند خاطرات اتزیو در رم را مرور کرد، آنها دریافتند که اتزیو سیب عدن را در زیرزمین کلوسیوم واقع در رم مخفی کرده است. وقتی دزموند به سیب عدن رسید آن را لمس کرد و در این لحظه ناگهان یونو کنترل دزموند را به دست گرفت و با این جمله که «راه باید باز شود» دزموند را مجبور کرد که خنجر پنهان خود را در شکم لوسی فرو ببرد و او را زخمی کند و سپس هر دوی آنها به کف زمین افتادند. دزموند در این لحظه به کما رفت در حالی که سرنوشت لوسی در پشت پرده ای از ابهام قرار دارد .

شخصیت و رفتارویرایش

در مقایسه با دکتر ویدیک شخصیت وی بسیار گرم و روشن است. او همیشه با کلماتی دلگرم کننده با دزموند همدردی می کند. همچنین گاهی اوقات که دکتر ویدیک دزموند را با فشار روحی و روانی زیادی رو به رو می سازد تا او را به ادامه کار وادار کند، لوسی با خواهش کردن از او، باعث می شود تا دکتر ویدیک کار را متوقف کند و به او استراحت بدهد و این دقیقا دلسوزی او را می رساند . همچنین لوسی شخصیتی حیله گر و البته مدبر دارد، البته گاهی اوقات او بر اثر کار های دزموند خشمگین می شود و تحت فشار زیادی قرار می گیرد و همین باعث بیش از حد نگران بودن او می شود. همنین وی بسیار به موضوع مرگ همکارن خویش حساس است خصوصا دوست او لیلا مارینو. همچنین او در ماجرای مرگ مورد شمارۀ ۱۶ خود را کمی مقصر می داند برای همین استرس زیادی روی سایر همکار های خود دارد.

منبعویرایش

این متن با همکاری سایت بازینما تدوین شده است.

Ad blocker interference detected!


Wikia is a free-to-use site that makes money from advertising. We have a modified experience for viewers using ad blockers

Wikia is not accessible if you’ve made further modifications. Remove the custom ad blocker rule(s) and the page will load as expected.

در اطراف شبکهٔ ویکیا

ویکی تصادفی