FANDOM


آرنو ویکتور دوریان(به انگلیسی:Arno Victor Dorian) یک مرد دورگه فرانسوی و اتریشی است.حضور او در Ac Unity و Ac Unity dead kings در سری بازی اساسینز کرید بود.او در کودکی ، هنگامی که هشت سال بیشتر نداشت با پدرش به کاخ ورسای رفتند.و طی اتفاقی پدر اوکشته میشود.او بعدها به جمع اساسیون پاریس میپیوندد.

داستان زندگی آرنو در کودکی

آرنو همراه با پدر خود به کاخ ورسای رفته برای کاری که پدرش با شاه داشت.پدرش آرنو در راهرو تنها میگذارد و ساعتی جیبی به او میدهد و به او میگوید وقتی عقربه ساعت به بالا برسد من برمیگردم.و به او گوشزد میکند که همانجا بماند.در این هنگام آرنو دختر بچه ای را میبیند و او را دنبال میکند.وقتی به باغ کاخ رسیدند،دختر بچه که نامش الیز(Elise) است، از او میخواهد که سیبی را از ظرف بدزدد.آرنو اینکار میکند و با شیطنت از دست نگهبان ها فرار میکند و پیش الیز برمیگردند.آنها گفت و گویی کودکانه را آغاز میکنند.ناگهان صدای فریادی از داخل کاخ شنیده میشود.آن دو به داخل کاخ برگشته و با جسد مرده ی پدر آرنو مواجه میشوند.آرنو دچار شوک شد.در این هنگام پدر الیز،یعنی گرند مستر تمپلار ها لرد ده له سر(De le serre) آرنو را به فرزندی قبول میکند.

داستان زندگی در جوانی

حال سیزده سال گذشته و آرنو مردی جوان حدودا بیست و یک ساله است. در یک شرطبندی او ساعت خود را که از پدرش به ارث رسیده است را شرط میبندد و شرط را میبازد.در این هنگام با طرف مقابل درگیر میشود و ساعت خود را برمیگرداند.به سمت خانه لرد ده له سر میرود.در آنجا مردی که برنده شرط بندی شده اورا جلوی درب خانه گیر می اندازد و به لرد شکایت میکند.لرد از آرنو میخواهد که به خانه برود و در دفتر کار او منتظرش بماند.وقتی لرد برگشت کمی او را سرزنش و ملامت میکند.در این هنگام آرنو متوجه میشود که الیز برای یک شب در ورسای میماند و فردا به پاریس میرود.وقتی لرد ده له سر و به مهمانی که الیز در آن حضور داشت راه میابد و شب را با او میگذراند.وقتی بر میگردد لرد ده له سر را میبیند که مرده بر روی زمین افتاده.آرنو سراسیمه میشود و به سمت جسد میدود.در این حال یکی از قاتلان لرد که فردی به نام سیورت(Sivert) است، فریاد کمک خواسته و آرنو را قاتل صدا میزند.سربازان هم آرنو را بیهوش کرده و به زندان میبرند.

در زندان

آرنو را پس از بیهوش شدن به زندان باستیل میبرند.او در آنجا گیج از حالت بیهوشی بدیار میشود و خود را در زندان میابد.در اتاقکی که پر از نقاشی های عجیب بر روی دیوار است.او پس از کمی صحبت با هم سلولی هایش به رختخواب میرود.صبح که بیدار میشود متوجه میشود که ساعتش نیست.یکی از هم سلولی هایش،همان مردی که در اتاقک پر از نقاشی بود، آن را دزدیده است.آرنو میخواهد ساعت را بگیرد اما آن فرد او را زمین میزند و آرنو را به مبارزه میطلبد.آن دو با هم درگیر میشوند و ارنو سرانجام ساعت را پس میگیرد.در هنگام بد بیراه گفتن به آن مرد ، به او میگوید"بهتر است به پیش نقاشی هایت برگردی پیرمرد" در این هنگام آن مرد او را به آن اتاق میبرد و آرنو متوجه میشود چیزی روی دیوار نیست.آن مرد به او میگوید که تمرکز کند.وقتی آرنو اینکار را انجام میدهد وارد حالت دید عقابی میشود(حالتی که پیشتر در همه بازی های پیشین این سری آن را مشاهده کردیم.)و نقاشی ها را دوباره به وضوح میبیند.آن مرد اسم آرنو را میپرسد و نام دوریان برایش آشنا می آید.او خود را پیر بلک (Pierre Bellec) معرفی میکند و به او حقیقت را درباره پدرش و اساسین ها میگوید.معلوم میشود که او یک مستر اساین است که به زندان آمده.

Ad blocker interference detected!


Wikia is a free-to-use site that makes money from advertising. We have a modified experience for viewers using ad blockers

Wikia is not accessible if you’ve made further modifications. Remove the custom ad blocker rule(s) and the page will load as expected.

در اطراف شبکهٔ ویکیا

ویکی تصادفی