FANDOM


مالک السیف (Malik Al-Sayf) یکی از قاتلان عضو فرقه ی حشاشین بود که در اواخر قرن 12 و اوایل قرن 13 زندگی می کرد.او از خانواده ی شناخته شده ای بود که همگی از اعضای فرقه قاتلان بودند.

زندگی نامهویرایش

معبد سلیمانویرایش

مالک ، برادرش قدر (Kadar) و الطیر به دستور المعلم موظف بودند تا گنجینه ی تمپلارها را بازگردانند ، که بعدا مشخص می شود که آن گنج قطعه ای از بهشت (Piece of Eden) بوده است.بلافاصله پس از رسیدن این سه تن به معبد سلیمان ، الطیر عمدا از آئین قاتلان سرپیچی کرده و نسبت به مالک بابت بی توجهی به مسیر زندگی که پیش گرفته اند خشمگین می شود.در نهایت سرکشی ، تکبر و اعمال الطیر منجر به شکست خوردن مأموریت شده مالک و قدر مجبور می شوند تا در برابر یکی از قدرتمندترین سربازان تمپلار (Robert De Sable) از خود دفاع کنند.در این مبارزه قدر کشته شده و مالک از ناحیه ی دست چپ به شدت مجروح می شود.در ادامه مبارزه ، مالک گنج را دزدیده و جانش را نجات می دهد.تمپلارها مالک را تا مصیاف دنبال می کنند و به دهکده ای که توسط قاتلان محافظت می شد حمله می کنند.وی خبر خیانت الطیر را به المعلم می دهد و گنج را به اربابش تقدیم می کند.این سکانس ، آخرین باری در بازی بود که مالک را با دست سالم میبینیم و در ادامه ی بازی وی را با دستی قطع شده مشاهده خواهیم کرد.

اورشلیم: نخستین دیدارویرایش

پس از فاجعه ی رخ داده در معبد تمپلار ها ، مالک هیچ تلاشی برای پنهان کردن نفرت خود از الطیر به خرج نمی دهد و از آن پس از ظریف ترین حرکات مبارزه و رفتارهای الطیر ایراد می گیرد، که نمونه ی آن را در برخورد ناخوشایندی که بین این دو تن در حین مأموریت ترور طلال (Talal) رخ میدهد ، مشاهده می کنیم.با وجود این که مأموریت کشتن طلال موفقیت آمیز بود ، مالک از الطیر به خاطر قرار دادن نیروهای نظامی شهر در حالت آماده باش و آگاه شدن مردم شهر اورشلیم نسبت به مرگ طلال انتقاد می کند.

اورشلیم : دومین دیدارویرایش

اگر چه مالک هنوز الطیر را برای خطاهایش نبخشیده بود ، اما زمانی که الطیر از وی برای انجام کاری راهنمایی و توصیه طلب می کند اندکی رضایت از خود نشان می دهد.وقتی که مجد الدین با موفقیت کشته می شود ، او اظهار می کند که الطیر مانند یک قاتل واقعی عمل کرده است.مالک در لحظه ی جدایی بیان می کند که الطیر باعث شده که وی به دردسرهای زیادی بیفتد و از او می خواهد تا در مسیر بازگشتش به مصیاف نسبت به آن فکر کند.

اورشلیم: سومین دیدارویرایش

" ما متحد هستیم ، همانطور که در افتخار پیروزی هایمان با هم سهیم هستیم ، همان قدر نیز در تلخی شکست با هم سهیمیم.در این مسیر ، ما به هم نزدیکتر می شویم ، ما قدرتمند تر می شویم " مالک خطاب به الطیر ، قبل از این که برای کشتن روبرت اقدام کند

وقتی که الطیر برای سومین بار مالک را در اورشلیم ملاقات می کند رفتار او نسبت به الطیر تغییر کرده است.او از الطیر به عنوان یک دوست استقبال می کند و مانند گذشته به او توهین نمی کند.آنها در این ملاقات اطلاعاتی را با هم رد و بدل کرده و از بحث و جدل های گذشته فاصله می گیرند.

پس از درگیری رخ داده در مراسم تشییع جنازه مجد الدین ،الطیر و مالک با عجله با هم در مورد مسأله ای به بحث و جدل می پردازند ، بحث در مورد این که آیا الطیر باید روبرت را تا آرسوف تعقیب کند ، یا به حکمت و فرزانگی المعلم اطمینان کرده و از دستورات وی پیروی کند.طی این مجادله ، الطیر استدلال می کند که مالک از مرام و منش قاتلان برای خود سپری ساخته است و پشت آن پنهان شده و حقیقت را نمی بیند.الطیر سفر به آرسوف را به رفتن پیش المعلم و اتلاف وقت برای گرفتن اجازه از وی ترجیح می دهد. انجام این کار باعث خشمگین شدن مالک شده و این احساس را در وی به وجود می آورد که الطیر نسبت به گذشته هیچ تغییری نکرده است.الطیر به مالک پیشنهاد می کند که در غیاب او ، از مردم شهر اورشلیم اطلاعات بیشتری را از قطعه ای از بهشت (( Piece of Edenکسب کند.علاوه بر این ، الطیر قبل از عزیمتش به آرسوف از مالک به دلیل اشتباهاتش در معبد سلیمان پوزش میطلبد ، امامالک عذر وی را نمی پذیرد.او بیان می کند که این عدم پذیرش به آن دلیل است که این الطیری که جلوی او ایستاده ، آن الطیری نیست که باعث شکست در معبد سلیمان شده و بی گناه است.مالک ادعا می کند که آنها بر طبق آئین قاتلان برادر همدیگر محسوب شده و اشتباه یک نفر ، اشتباه همگی است.

حین عزیمت الطیر به آرسوف ، مالک به معبد سلیمان می رود و دفتر خاطرات روزانه روبرت د سابل را پیدا می کند.در این دفتر چگونگی کشف سیب توسط ده نفر از تمپلارها ثبت شده است که نام المعلم نیز در بین آنان وجود دارد.در نهایت وقتی مالک نسبت به خیانت المعلم متقاعد می شود ، به همراه چندین سرباز به مصیاف می رود تا الطیر را در بازپس گیری قلعه یاری کند.

بازپس گیری مصیافویرایش

مالک به موقع برای نجات الطیر به شهر می رسد ، هنگامی که وی با ارتش کوچکی از سربازان مسخ شده مواجه شده است.قاتلان وفادار با پرتاب تیر به سمت سربازان موجب فرار آنها می شوند و برای صحبت الطیر با مالک فرصتی فراهم می کنند.آنها به گرمی از یکدیگر استقبال می کنند و ادعا می کنند که حضور هر یک در میدان جنگ صلح را برایشان به ارمغان خواهد آورد.پس از دوئل نهایی الطیر و المعلم ، مالک به موقع به صحنه می رسد تا شاهد سیب بهشت باشد که در حال نمایش یک نقشه ی هولوگرافیک از جهان است.

باقی عمرویرایش

" من و مالک در مورد روش های جدیدی برای کشتن تحقیق می کنیم: کشتن از بالا ، از لبه ها و از محل های اختفا.حرکاتی پایه ای ، با این حال بسیار مهم " دست نوشته های الطیر ، صفحه 13

پس از این که المعلم به سزای اعمالش رسید ، مالک در زمانی که الطیر به مقام رئیس قاتلان ترفیع یافت به مرد دست راست الطیر تبدیل شد.این دو از آن به بعد به یاری یکدیگر در مورد روش های جدید کشتن تحقیق می کردند و الطیر آن ها را در دفتر خاطرات خود ثبت می کرد.علاوه بر آن الطیر در برهه ای از زمان ، روزها و شب های متوالی را به کشف رازهای سیبی از بهشت (Apple of Eden) می پرداخت.با این حال مالک همواره به الطیر پیشنهاد می کرد که از تلاش برای درک اسرار سیب دست بردارد و اصرار داشت که الطیر باید کار بر روی سیب را رها کند.

در سال 1217 ، الطیر به همراه همسرش ماریا و فرزندش داریم ((Darim به مغولستان می روند تا با تهدیدی بزرگ به نام چنگیز خان که روز به روز در حال افزایش قدرت بود رو به رو شوند ، و در این زمان مالک موقتا به جای الطیر ریاست فرقه ی قاتلان را بر عهده می گیرد.هشت سال بعد ، عباس صوفیان ، یک قاتل عالی رتبه ی دیگر ، طی یک کودتا پسر دیگر الطیر سیف (Sef) را به قتل می رساند و آلت قتل را در رخت خواب مالک جاسازی می کند ، بنابراین همگان باور می کنند که مالک ، قاتل فرزند الطیر است.علاوه بر این ، یکی از جاسوسان عباس ادعا می کند که صدای بحث و جدل مالک و عباس را در همان روز شنیده است.بنابراین عباس ، مالک را در زندان های زیرزمینی مصیاف زندانی می کند. دو سال بعد ، الطیر و خانواده اش از مغولستان باز می گردند و عباس تلاش می کند تا به آنان بقبولاند که مالک قاتل است.الطیر این امر را باور نمی کند و برای نجات مالک به زندان نفوذ می کند.او مالک را در حالی که در شرایط بسیار بدی قرار دارد به محل اقامتشان باز می گردند مالک آنچه را که واقعا اتفاق افتاده است برای الطیر بازگو می کند.الطیر و ماریا ، پس از این که مطمئن می شوند او به آسودگی خوابیده است ، محل اقامتشان را ترک کرده تا با عباس رو به رو شوند.اما در مدت غیاب آنها ، یکی از جاسوسان عباس به نام سوامی ((Swami مالک را به قتل می رساند و سر وی را قطع کرده و آن را در کیسه ای قرار داده و در هنگام مبارزه ی عباس با الطیر و ماریا ، به اربابش تحویل می دهد.

سال ها بعد الطیر پسر مالک را ملاقات می کند.طازم السیف (Tazim Al-Sayf) ، به همراه دیگر قاتلانی که نسبت به الطیر وفادار بودند عباس را به قتل می رسانند و طازم همانند پدرش به مرد دست راست الطیر مبدل می شود.

خصوصیات و شخصیتویرایش

مالک مردی خشن و در عین حال باهوش است و از الطیر به خاطر مهارت و رتبه اش در فرقه قاتلان ، و نیز غرور و تکبرش متنفر است.گرچه در طول داستان احترام او نسبت به الطیر هنگامی که برای تغییر در رفتارش تلاش می کند ، فزونی میگیرد.در ابتدای داستان ، سرسپردگی و وفاداری مالک نسبت به آئین قاتلان و المعلم تزلزل ناپذیر و گاه کورکورانه است.اما گذر زمان به وی می آموزد که ورای هر چیز را ببیند و حقیقت را برای خود کشف کند..

منبعویرایش

بازینما

Ad blocker interference detected!


Wikia is a free-to-use site that makes money from advertising. We have a modified experience for viewers using ad blockers

Wikia is not accessible if you’ve made further modifications. Remove the custom ad blocker rule(s) and the page will load as expected.

در اطراف شبکهٔ ویکیا

ویکی تصادفی