FANDOM


"گدا ها،هرزه ها،معتادین،جذامی ها.به نظر تو اینا برده های خوبین؟حتی ساده ترین کار ها ازشون بر نمیاد.نه... من اونا رو برای خودم می گرفتم،نه برای اینکه بفروشمشون،بلکه نتجاتشون بدم،با این حال تو مارو میکشی..."

طلال__

طلال یکی از اعضای تمپلار ها بود که الطئر مامور کشتنش شد.او را در محل نگهداری برده ها،واقع در محله ی اعیان نشین اورشلیم میشد یافت.


برده دار اورشلیم


"اون جون آدما رو خریدو فروش میکنه،اهالی شهر اورشلیم رو میدزده و به عنوان برده میفروشتشون"


گفته های الطائر در مورد طلال ―


طلال یکی از هراس انگیز ترین جنايتكاران اورشلیم بود.او یک شبکه ی بزرگ برده داری را رهبری می کرد،که به طرز مرموزی از طرف نگهبانان {همیشه در صحنه ی} اورشلیم نادیده گرفته میشد.او فردی تیز هوش،چابک و تیر اندازی ماهر بود.در مورد او گفته میشده که او در نبرد ها همیشه به دنبال جایی بلند تر بوده تا از آنجا دشمنان خود را با مهارت بالای تیر اندازی اش مغلوب کند.او در دویدن به راحتی میتوانست از اکثر افراد پیشی بگیرد.او به استعداد آکروبات بازی اش بسیار مغرور بود و از خود ستایی خود ابایی نداشت.او همه چیز را به سخره می گرفت،گفته میشد که او قبل از کشتن دشمنانش آنها را بازیچه ی خود قرار می داده.او را همچنین با نوچه های بسیار وفادارش می شناختند، که از انجام هیچ یک از دستورات اربابشان ابا نداشتند،حتی اگر به قیمت جانشان تمام شود.


جزئیات قتل

"اگه تو نخوای به خودت کمک کنی،کمکی هم از دست من ساخته نیست.من نمیتونم بزارم کارم به خطر بیوفته.چاره ای جز کشتنت ندارم."


الطائر رد طلال را تا محله اعیان نشین اورشلیم میگیرد و او را در انبار برده هایش میابد.او افرادش را به دور الطائر حلقه می زند و سپس شروع به دست انداختن الطائر میکند و مدعی میشود که خود او به الطائر اجازه ی یافتنش را داده.سپس به مردانش دستور حمله به الطائر را می دهد و خود به نظاره می نشیند،به امید آن که مردانش بتوانند الطائر را بکشند.اما الطائر از این دام به سلامت بیرون می آید و به دنبال طلال - که در حال گریختن از دريچه ی سقف بود- می رود و پس از تعقیب و گریز های بسیار،در پشت بام ها و کوچه های اورشلیم،الطائر طلال را در حال تیر گذاشتن در کمانش به دام می اندازد و او را با چاقوی مخفی خود مورد اصابت قرار می دهد.در طی گفت و گوی پایانی بین الطائر و طلال،او مدعی می شود که افرادی که به عنوان برده نگه می داشته،جزء تيره بخت ترین مردم اورشلیم بودند و آنها در دستان او آینده ی بهتری خواهند داشت.همچنین او اظهار می کند که او و بردگانش دیگر به دنیای بعد از مرگ (خدا) اعتقاد ندارند و به اعتقاد های خود مدتهاست که پشت کرده اند.


آخرین سخنان طلال


الطائر: دیگه جایی برای فرار نداری.اسرارت رو برای من فاش کن.

طلال: من نقش خودمو بازی کردم،انجمن اخوت ما، انقدر ضعیف نیست که با مرگ من کارش رو متوقف کنه.

الطائر: انجمنِ چی؟

طلال: المعلم تنها کسی نیست که برای سرزمین مقدس نقشه کشیده...این تنها چیزیه که میتونم بهت بگم.

الطائر: پس ما دیگه چیزی برای صحبت نداریم.از درگاه خداوند طلب بخشش کن.

طلال: اون مدتهاست که مارو رها کرده.مدتهاست مردان و زنانی که من زیر پر و بال های خودم میگرفتم به حال خودشون رها شدن.

الطائر: منظورت چیه؟

طلال: گدا ها،هرزه ها،معتادین،جذامی ها.به نظر تو اینا برده های خوبین؟حتی ساده ترین کار ها ازشون بر نمیاد.نه... من اونا رو برای خودم می گرفتم،نه برای اینکه بفروشمشون،بلکه نتجاتشون بدم،با این حال تو مارو میکشی...فقط برای این که یک نفر بهت گفته این کارا رو بکنی.

الطائر: نه! تو از این جنگ و آدمای صدمه دیده از اون نفع می بری.

طلال: میتونی اینطور فکر کنی،که این کمال کوته فکریت رو میرسونه... میگن که امثال شماها به چیز دیگه ای جز هدفتون فکر نمی کنید.این بازی مضحک روزگار رو میبینی؟نه...هنوز نه،ولی به زودی خواهی دید.

Ad blocker interference detected!


Wikia is a free-to-use site that makes money from advertising. We have a modified experience for viewers using ad blockers

Wikia is not accessible if you’ve made further modifications. Remove the custom ad blocker rule(s) and the page will load as expected.

در اطراف شبکهٔ ویکیا

ویکی تصادفی