FANDOM


مقدمهویرایش

المعلم در دوران جنگ های صلیبی , استاد بزرگ انجمن قاتلان در سوریه بود. وی مربی جانشین خود , الطیر ابن لا احد , بود. او همچنین به طور مخفیانه عضو انجمن تمپلارها نیز بود.


محاصره مصیافویرایش

در سال 1176 , قلعه مصیاف ( Masyaf ) مورد تهاجم لشگر مسلمانان به فرماندهی صلاح الدین قرار گرفت. المعلم که رهبر قاتلان بود, به استاد قاتل خود , عمر ابن لا احد , دستور داد که شبانه به اردوگاه مسلمانان نفوذ کند. عمر ماموریت داشت تا به وسیله اطلاعاتی که جاسوس قاتلان در اردوگاه مسلمانان جمع کرده بود , به صلاح الدین هشدار دهد تا دست از این تهاجم بردارد. عمر ماموریت را با موفقیت به پایان رساند و در چادر صلاح الدین , یک پر و یک خنجر گذاشت. روز بعد , صلاح الدین اردوگاه را ترک کرد و پسر و جانشینش , شهاب الدین را فرمانده لشگر منسوب کرد. شهاب الدین خواست تا با قاتلان صلح کرده و با آنها مذاکره کند و اعلام کرد که زمانی که قاتلان , قاتل اشراف زاده به قتل رسیده را دستگیر کرده و بکشند , آنها از محاصره قلعه دست خواهند کشید. مسلمانان از طریق جاسوس قاتلان , احمد سفیان , فهمیده بودند که قاتل آن اشراف زاده , عمر ابن لا احد است. المعلم در ابتدا مخالف کشتن عمر بود ولی بالاخره راضی شد. پس از کشته شدن عمر , مسلمانان مصیاف را ترک کردند.


ماموریت برای جام مقدسویرایش

در سال 1190 , المعلم به الطیر ماموریت داد که قطعه ای از باغ ارم ( Piece Of Eden ) ( سیب ارم ) با نام جام مقدس را پیدا کند. در این سال المعلم در قلعه قاتلان در شهر حَلب بود. جانشین او در آن زمان شخصی به نام حَرَش ( Harash ) بود که به قاتلان خیانت کرده بود و به تمپلارها پیوسته بود. حَرَش به دستان الطیر کشته شد و المعلم به قلعه مصیاف امد.



ادامه زندگی المعلمویرایش

در سال 1191 , المعلم به الطیر ماموریت داد تا گنجی را که در زیر معبد سلیمان پنهان شده بود را پیدا کرده و به مصیاف بیاورد. الطیر در این ماموریت , دو برادر به نام های مالک السیف و کادار السیف را با خود همراه کرد. متاسفانه این ماموریت با شکست روبرو شد و کادار کشته شد و مالک نیز به سختی مجروح شد و دست چپش را از دست داد. وقتی الطیر شکست این ماموریت را به المعلم گزارش داد , المعلم بسیار خشمگین شد ، ولی دقایقی بعد مالک آمد و با آوردن گنج زیر معبد , توانست المعلم را آرام کند. ولی تمپلارها به فرماندهی رابرت دِ سابل ( Robert de Sable ) , مالک را تعقیب کرده بودند و به قصد پس گرفتن آن گنج , به قلعه مصیاف حمله کردند. المعلم از یک مکان امن در قلعه با رابرت صحبت کرد و دستور داد تا سه نفر از قاتلان , از بالای قلعه به پایین بپرند و خود را بکشند تا فداکاری و وفاداریشان به انجمن قاتلان را به رابرت نشان دهند. یکی از این سه قاتلان , الطیر بود. المعلم تا توانست , توجه تمپلارها را به خود جلب کرد. از آن طرف , الطیر مخفیانه توانست تله ایی را آزاد کند و بسیاری از سربازان تمپلار را بکشد. با اینکه الطیر توانسته بود مصیاف را از دست تمپلارها نجات دهد ولی المعلم او را از درجه استاد قاتل خلع کرد و وسایل و اختیارات و قدرت الطیر در انجمن را از او گرفت و اورا یک تازه کار در انجمن اعلام کرد. سپس به او ماموریت داد که فرد خیانتکاری را که دروازه های مصیاف را برای تمپلارها باز کرده را پیدا کند. الطیر موفق شد فرد خیانتکار که مَسون ( Masun ) نام داشت را پیدا کند. المعلم به مَسون یک فرصت دوباره داد تا خیانت خود را جبران کند. ولی وقتی با مخالفت مَسون روبرو شد , او را کشت.


شکار نه مردویرایش

المعلم به الطیر یک فرصت برای جبران اشتباهات خود داد. وی به الطیر یک لیست نشان داد که در آن لیست نام نه نفر نوشته شده بود. المعلم گفت که این نه نفر در شهرهایشان ظلم و ستم و زورگویی می کنند و به الطیر ماموریت داد که این نه نفر را بکشد. پس از کشتن هر نفر , الطیر باید به مصیاف برمی گشت و به المعلم گزارش میداد تا المعلم به او درجه بدهد و قسمتی از وسایل هایش را به او بازگرداند. اولین هدف الطیر , تامیر ( Tamir ) در دمشق بود. پس از اینکه الطیر تامیر را کشت به مصیاف برگشت تا به المعلم گزارش دهد. الطیر سوالاتی از المعلم داشت. او گفت که تامیر المعلم را میشناخته و گفته که کاری که الطیر کرده , باعث بوجود آمدن اتفاقات بزرگتری می شود. المعلم جواب داد که به خاطر اینکه الطیر اشتباهات گذشته اش را تکرار نکند این اطلاعات را به او نگفته است. سپس قسمتی از وسایل الطیر را به او بازگرداند و الطیر راهی اَکره ( Acre ) برای کشتن گارنیر دِ ناپلوس ( Garnier de Naplouse ) شد. وقتی الطیر گارنیر را کشت و با رئیس قاتلان در ناحیه صحبت کرد , به مصیاف بازگشت تا به المعلم گزارش دهد. المعلم منتظر الطیر بود. وقتی الطیر بازگشت , به المعلم گفت که چگونه برخی از بیماران گارنیر , مانند یک دوست با او رفتار می کردند. المعلم گفت که یک رهبر از راه های مختلفی برای فرمانبرداری زیر دستانش استفاده می کند. پس از اینکه صحبت های المعلم با الطیر تمام شد , وی قسمت دیگری از وسایل الطیر را به او بازگرداند و الطیر راهی اورشلیم شد تا طلال ( Talal ) را بکشد. الطیر پس از کشتن طلال با رئیس قاتلان ناحیه صحبت کرد و به مصیاف بازگشت. الطیر به المعلم خبر کشته شدن طلال را داد. المعلم نیز گفت که پادشاه ریچارد با فتح اَکره انگیزه پیدا کرده و قصد حرکت به سوی اورشلیم و فتح انجا را دارد.وی همچنین گفت که صلاح الدین از این قصد و نیت ریچارد با خبر است و نیروهای خود را در یک قلعه خرابه به نام آرسوف (Arsuf ) جمع کرده است.الطیر پیشنهاد کرد که ریچارد و صلاح الدین را بکشد ولی المعلم با او مخالفت کرد و گفت که این کار باعث کشت و کشتار بیشتر می شود و سربازان پراکنده شده و در نقاط مختلف آشوب به پا می کنند.المعلم به الطیر گفت که بهتر است وی نگران ماموریت خود باشد و دوباره قسمتی از وسایل الطیر را به او بازگرداند و درجه الطیر را ارتقا داد. الطیر نیز به سوی دمشق رفت تا اَبولنقود ( Abu'l Nuqoud ) را بکشد. الطیر پس از کشتن ابولنقود و صحبت کردن با رئیس قاتلان ناحیه به مصیاف بازگشت. المعلم در گوشه ای از کتابخانه خود منتظر الطیر بود. او گفت که کار های الطیر بدون شک صلح صلیبیون و مسلمانان را خواهد شکست و به خاطر همین وقتی الطیر پیش او امد , وی از طرف خودش و مردم منطقه از الطیر تشکر کرد و به او احترام گذاشت. الطیر به المعلم گفت که چگونه تمام افرادی را که تا الان کشته است , همگی به موفقیت خود ایمان داشتند. المعلم به الطیر گفت که به عنوان یک قاتل وظیفه اوست که این چیزها را کشف کند. الطیر از المعلم چند سوال دیگر پرسید ولی المعلم از الطیر خواست که به او اعتماد کند. سپس درجه الطیر را ارتقا داده و به او یک شمشیر جدید می دهد. الطیر نیز به سوی اَکره رفت تا ویلیام مونتفِرات ( William Of Montferrat ) را بکشد. زمانی که ویلیام را کشت , با رئیس قاتلان ناحیه صحبت کرد و به مصیاف بازگشت تا حرف های مرموز ویلیام را به المعلم بگوید. المعلم در اتاق مطالعه خود منتظر الطیر بود. الطیر به استاد بزرگ خود گزارش کارهایش را داد ولی المعلم فهمید که چیزی ذهن الطیر را به خود مشغول کرده است. به همین دلیل به او گفت که مشغولیت های ذهنش را بازگو کند. الطیر از المعلم خواست تا به سوالاتش پاسخ دهد و المعلم را تهدید کرد که اگر به سوالاتش پاسخ ندهد , دیگر هدف های خود را نخواهد کشت. وی از المعلم خواست تا رابطه این نه مرد را به او بگوید. المعلم نیز الطیر را تهدید به مرگ کرد ولی الطیر می دانست که این تهدید جدی نیست بنابراین بر روی خواسته خود پا فشاری کرد. المعلم گفت که ان نه مرد تمپلار بودند. پس از مدتی بحث کردن , المعلم دوباره درجه الطیر را ارتقا داده و یک شمشیر جدید به او داد. الطیر نیز به سوی اورشلیم حرکت کرد تا مَجد الدین ( Majd Addin ) را بکشد. پس از اینکه او را کشت , با رئیس قاتلان ناحیه صحبت کرد و به مصیاف بازگشت.المعلم از الطیر استقبال کرد. الطیر گفت که مَجد الدین کشته شد و سعی کرد تمام قسمت های مجهول ماموریتش را بفهمد. المعلم گفت که تمپلارها خواهان قدرت زیاد و کنترل مردم هستند. سپس سیب ارم ( Apple Of Eden ) را به الطیر نشان داد و گفت که این سیب ارم اغاز کننده جنگ تِروا بود و اینکه حضرت مسیح با این سیب ارم معجزاتش از جمله تبدیل کردن آب به شراب را انجام می داد. الطیر هیچگونه اطلاعاتی از این سیب ارم نداشت . المعلم سعی کرد به وسیله این سیب ارم ذهن الطیر را کنترل کند ولی نتوانست و این سیب ارم بر روی الطیر اثری نداشت. الطیر نیز فهمید که تمپلارها به وسیله این سیب میخواهند یک دنیای جدیدی را بوجود بیاورند. المعلم دوباره الطیر را ارتقای درجه داد. الطیر نیز به سوی دمشق حرکت کرد تا جُبَیر الحکیم ( Jubair al Hakim ) را به قتل برساند. پس از کشتن جُبَیر الحکیم , الطیر با رئیس قاتلان ناحیه صحبت کرد و به مصیاف برگشت تا به المعلم گزارش دهد. المعلم از الطیر استقبال کرد. الطیر از او دلیل کشتن جُبَیر الحکیم و سیبراند ( Sibrand ) را پرسید. المعلم گفت که سیبراند و جُبَیر الحکیم باید کشته می شدند زیرا باعث می شدند تا با مشکلات قدیمی و جدید با دلیل منطقی برخورد نشود. المعلم گفت که سیبراند تنها فردی است که بین الطیر و رابرت ایستاده است و اگر الطیر بتواند سیبراند را بکشد به رابرت خواهد رسید. سپس الطیر را ارتقای درجه داد. الطیر نیز به سوی اَکره حرکت کرد تا سیبراند را بکشد. پس از اینکه سیبراند را کشت , با رئیس قاتلان ناحیه صحبت کرد و با عجله به مصیاف بازگشت تا با المعلم صحبت کند. المعلم منتظر الطیر بود و وقتی الطیر به مصیاف رسید , با او در مورد اخرین هدف , رابرت دِ سابل , صحبت کرد. المعلم گفت وقتی رابرت قدرت سیب ارم را دید , سیب را به عنوان یک سلاحی که باید نابود شود ندید , بلکه آن را به عنوان یک ابزار دید که باید از آن استفاده شود. المعلم گفت که اگر رابرت بتواند سیب را در دست بگیرد , جاه طلبیش برای قدرت به پایان می رسد.در آخر الطیر را برای کشتن رابرت فرستاد. الطیر توانست رابرت را به شدت مجروح کند. رابرت در اخرین لحظات زندگی اش گفت که المعلم نیز یک تمپلار است و گفت که المعلم تمام قدرت را برای خود میخواهد در حالیکه ما میخواستیم این قدرت را بین خودمان تقسیم کنیم. الطیر به ماسیاف بازگشت و دید که ذهن تمام مردم آنجا تحت کنترل المعلم است. البته قدرت کنترل ذهن سیب ارم , در برابر الطیر و چندین قاتل دیگر بی اثر بود. الطیر پس از رسیدن به باغ های قلعه و کشتن چندین سرباز تحت کنترل ذهن , به المعلم رسید. المعلم به کمک قدرت سیب ارم , توانست الطیر را مهار کند. سپس از یک بالکن با الطیر صحبت کرد. الطیر در مورد هدف و انگیزه المعلم از این کارها پرسید. المعلم جواب داد که دلیلی پیدا کرده است تا ثابت کند "هیچ چیز واقعی نیست و همه چیز مجاز است." سپس المعلم توهماتی از نه مردی که الطیر کشته بود , بوجود آورد و الطیر با آنها جنگید و آنها را شکست داد. پس از این مبارزه , المعلم دوباره الطیر را مهار کرد. سپس شخصا به نبرد با الطیر رفت و چندین شبح از خود را بوجود اورد. با اینکه الطیر توسط چندین کپی از المعلم محاصره شده بود , ولی با این حال پیروز مبارزه شد و المعلم دوباره توسط سیب ارم مهارش کرد. این باز المعلم از انگیزه خود گفت. او گفت که هدفش همانند هدف رابرت است ولی او سیب را فقط برای خود میخواست و به همین دلیل الطیر را برای کشتن تمپلارها فرستاده بود. سپس الطیر پرسید که چرا المعلم نتوانسته ذهن او را کنترل کند. المعلم گفت که بارها سعی کرده که اینکار را بکند ولی به دلیل قوی بودن ذهن و روان الطیر , نتوانسته او را کنترل کند و در این کار شکست خورده است. سپس المعلم توضیح داد که سیب ارم عامل تمام افسانه ها و اسرار و معجزات مذهبی بوده است. سپس الطیر و المعلم برای اخرین بار با یکدیگر جنگیدند. با اینکه الطیر مهارت زیادی در فنون رزمی داشت , ولی المعلم به کمک سیب توانست در برابر الطیر دوام بیاورد. ولی در پایان شکست خورد. المعلم در لحظات مرگش , گفت که تمام این کار ها را برای برقراری صلح در جهان انجام داده است و گفت که الطیر نمیتواند سیب ارم را نابود کند. پس از مرگ المعلم , الطیر استاد بزرگ قاتلان در مصیاف شد ولی بسیاری از قاتلان باور نکردند که المعلم به آنها خیانت کرده و بر علیه الطیر شورش کردند. ولی در اخر متوجه خیانت المعلم شدند و الطیر را به عنوان استاد بزرگ قاتلان قبول کردند.


شخصیت المعلمویرایش

المعلم با اینکه به خردمندی و نرمی صحبت کردن شناخته شده بود , در بعضی از مواقع نشان داده که مردی مرموز و غیر قابل پیش بینی است. او هیچ وقت در مورد مسائل شخصی و شک برانگیز خود صحبت نمیکند و همیشه هر کس از او در مورد مسائل شخصی سوال کرده , او بحث را عوض کرده و یا یک جواب غیر منتظره داده است. او نه تنها انجمن قاتلان را به صورت یک انجمن مخفی در اورد , بلکه زندگی شخصی خودش نیز کاملا مخفی مانده است. او اطلاعات خیلی کمی در مورد خودش گفته است و به همین دلیل در مورد زندگی المعلم , به غیر از اینکه او استاد قاتلان بود , تقریبا هیچ اطلاعاتی وجود ندارد. به خاطر کارهایش , انجمن قاتلان به یک انجمن شناخته شده و در عین حال کاملا مخفی تبدیل شد که باعث شده بود در سرتاسر دنیا , مردم در مورد انجمن قاتلان شک و ترس داشته باشند. شایعات علیه این انجمن هم بر شهرت افسانه ای انجمن افزوده بود. وی یک مرد فهمیده و دانا بود و از نظر او , آموزش و تحصیل بسیار مهم بود و به همین دلیل بیشتر مواقع در کتابخانه قلعه مصیاف مشغول مطالعه بود. وی در مورد بیشتر موضوعات , اعم از علوم و فلسفه , اطلاعات کافی داشت و علاوه بر اینکه در تمام امور هدف انجمن قاتلان , که گسترش صلح بین مردم بود , را تاکید میکرد , بر گسترش صلح در خود انجمن نیز تاکید میکرد. حتی یکبار به الطیر گفت که "هیچوقت از دشمنانت متنفر نباش".


وضعیت ظاهریویرایش

المعلم یک مرد میانسال تقریبا 50 ساله بود. در بازی Assassin's Creed: Altair's Chronicles او ریش کوتاه و مشکی رنگ داشت.ولی در بازی Assassin's Creed 1 که داستانش یکسال بعد از داستان AC: Altair's Chronicles است , ریشی بلندتر و به رنگ خاکستری داشت. او یک رداء مشکی مخصوص استد قاتلان را می پوشید و یک چشمش کور بود.

نکات ویرایش

کپی از بازیسنتر

  • المعلم بر خلاف دیگر قاتلین دارای نه انشگشت میباشد.
  • درAssassin's Creed: Altaïr's Chronicles,المعلم جوانتر و با ریشهای سیاهبا لباس های متفاوت نمایش داده میشود.
  • تخمین زده میشود سن او در بازی اول 50 سال بوده است.
  • هنگامی که در مرحله ی آخر او از جایی به جای دیگه تله پورت میشود میتوانید با پرتاب چاقو او را بزنید و نزدیکش بروید و راحت تر او را از پای درآورید.
  • در همان مرحله شما آزادنه میتوانید حرکت کنید از دیواری برید بالا و با hiden blade میتوانید المعلم را بکشید.
  • کامیک بوکی در وبسایت penny arcade وجود دارد که نشان داده میشود،الطائر به دنبال شخصی است که شبیه قاتلین است،در آن رابطه ی پدر و پسری بودن الطائر و المعلم بیان میشود جاییکه هدف تعقیب شده به الطائر میگوید:

من فکر میکنم که او را (المعلم) در چهره ی تو میبینم.

  • المعلم بسیار شبیه شخصی به نام رشیدالدین سینان(یا راشد الدین)داعی بزرگ قلعه ی مصیاف هست که به شیخ کوهستان معروف بوده است .وی در سوریه بوده و زمان فوت و اقداماتش بسیار شبیه المعلم و سیر زمانی کیش قاتلان میباشد.

Hosein fisher ‏۸/۲۳/۲۰۱۱ میلادی، ساعت ۰۶:۴۳ (UTC)


منبعویرایش

Ad blocker interference detected!


Wikia is a free-to-use site that makes money from advertising. We have a modified experience for viewers using ad blockers

Wikia is not accessible if you’ve made further modifications. Remove the custom ad blocker rule(s) and the page will load as expected.

در اطراف شبکهٔ ویکیا

ویکی تصادفی