FANDOM


رئیس تجارِ دمشقویرایش

ابو النقود چهارمین فردی است که المعلم دستور قتلش را صادر کرد. او را در محله ی اعیان نشینان واقع در دمشق می توان یافت. ابوانقود مرد فربه ای بود که به ولخرجی شهرت داشت. مردی که در گفتار و رفتار بسیار زیاده روی می کرد. او ضیافت های بزرگ برپا میکرد، و قصر خود را با آثار هنری رنگارنگ زینت می نمود. و از بهترین غذا ها تغذیه می کرد. او از فقرا بیزار بود و آنان را آفتی برای دنیا می شمرد. او فقیران را منشأ تمام ناهنجاری های این دنیا می دانست. او از شکنجه و فریب افراد کم اهمیت لذت خاصی می برد و یک فرد کاملا خود محور بود و از هیچ چیزی بیشتر از آن که به مردم دمشق یاد آورد شود که او "بسیار سخاوتمند است" لذت نمی برد. او از عهده ی جلب نظر "افراد با اهمیت" بخوبی برمی آمد.

جزئیات قتلویرایش

"منشع تمام این بدبختی ها ترس و نفرتِ!همون قدر که تفاوت شما با اونها آزارتون میده،تفاوت من با شما هم باعث آزارتون میشه." -ابو انقود خطاب به میهمان های خود

زمانی که الطائر به قصد جان ابوالنقود رهسپار دمشق می شود، او را درحال برگزاری یک ضیافت بزرگ (تامین شده از پول دزدی بیت المال) برای اشراف دمشق می یابد. هنگامی که مهمانان ابوالنقود به ضیافت می آیند، ابوالنقود از سخاوتمندی آنان تقدیر میکند، و سپس آنان را به دلیل ریاکاری و نفرت در حمایت از صلاح الدین متهم و آنان را به باد انتقاد شدید می گیرد. در این حین بر الطائر مشخص می شود که ابوالنقود به مردانش دستور کشتار مهمان های این ضیافت را داده، دلیل او از این کار انتقام گرفتن از کسانی بود که او را با سخنان مشقت بار و تعصب بی جا می آزردند. الطائر از آشوب ایجاد شده (مرگ مهمانان) نهایت استفاده را می کند و ابوالنقود را به قتل می رساند. ابوالنقود در لحظات آخر عمرش به الطائر می گوید که دلیل هم پیمان شدن او با معبدی ها انتقام نبوده، بلکه ساخت دنیایی جدید و بهتر، بجای دنیایی که خدای آن او را یک "لعینِ خبیث" می خواند بوده است. او همچنین ایمان الطائر به المعلم را به چالش می کشد و بذر تردید را در دل او می کارد. بطوری که الطائر گاه خود به تردید می افتد که آیا هدف او، واقعا هدف ارزشمندیست یا نه.


آخرین سخنان ابوالنقودویرایش

الطائر:آرام بگیر.سخنانشون دیگه به کسی آسیب نمی رسونه.

ابوالنقود: چرا این کار رو کردی؟!

الطائر: تو پول پیروانت رو ازشون می گرفتی و برای هدفی نامعلوم خرج میکردی. من می خوام بدونم اون هدف چیه.

ابوالنقود: به من نگاه کن، حتی طبیعت من برای مردمان زیر دستم یه نوع توهینه. و این البسه ی مفخرانه هم نتونست جلوی اون فریاد های تنفر آمیز رو بگیره.

الطائر: پس قصدت انتقام بود؟

ابوالنقود: نه، انتقام نه، بلکه شعورم اینطور حکم کرد. چطور می تونستم توی یه جنگی که برای خدا برپا شده شرکت کنم، درحالی که همون خدا منو یه "لعینِ خبیث" می دونه؟

الطائر: اگه تو پیروِ صلاح الدین نیستی پس به چه کسی خدمت می کردی؟

ابوالنقود: به موقع اش تو هم اونها رو خواهی شناخت. شاید هم تا حالا شناختیشون.

الطائر: پس چرا در خفا؟ چرا به این اعمال سیاه متوسل می شدید؟

ابوالنقود: آیا این کار خیلی با اعمال خودت متفاوته؟ تو زندگی مردان و زنان رو میگیری، و خیلی راحت خودت رو متقاعد می کنی که مرگ اونها برای سیل عظیم بازماندگان وضعیت بهتری رو به ارمغان میاره، یک شیطنت کوچک برای مصلحتی بالاتر؟ بین من و تو تفاوتی نیست.

الطائر: نه! منو تو هیچ شباهتی به هم نداریم!

ابوالنقود: آه... ولی من دارم تردید رو توی چشمات میبینم! تو نمیتونی جلوی ما رو بگیری...ما دنیای جدید خودمونو خواهیم ساخت.

Ad blocker interference detected!


Wikia is a free-to-use site that makes money from advertising. We have a modified experience for viewers using ad blockers

Wikia is not accessible if you’ve made further modifications. Remove the custom ad blocker rule(s) and the page will load as expected.

در اطراف شبکهٔ ویکیا

ویکی تصادفی